
اولش که اومد از اینکه باهم مهربون باشیم و همدیگه رو دوست داشته باشیم و فلان و اینا حرف زد. :دی بچه ها گرفتندش به باد سوال که اره فرهادی فلان کرده و فلان گفته و اینا... شما چرا سکوت میکنی و فلان و اینا گفت "بچه ها! مثلا راجع به همین که بتونین نشریه ها و انجمن هایی که دوست دارید -چه منتقد چه موافق- من چند بار با اقای فرهادی صحبت کرده باشم خوبه؟!! و فلان و اینا!" بعد باز بچه ها گفتن اره شما گفتی فلان میکنم و فلانی رو پیگبری میکنم و فلان و اینا... ولی ایا الان همون عارفی؟! گفت "بچه ها! من واقعا دارم...
ادامه مطلب
بیاین از اینکه "یهو سرش رو از انتشارات اورد بیرون و من چجوری بهش خندیدم و با خنده و صرفا در اثر جا خوردن چجوری بهش گفتم سلام " بگذریم! تو انتشارات کارتش رو داد و گفت "1362" انقدر خجالت کشیدم که انقدر بزرگه و من اونجوری دو دقیقه پیشش بهش خندیده بودم :| حالا بدیش این بود که رمز منم سال تولدم بود و احتمالا اونم با خودش فکر کرده ببین یه الف بچه چه جوری بهم خندید هااا :دی xa0 پی نوشت : چیه؟ نکنه انتظار دارین رمز کارت خودمم بگم؟1 :دی...
ادامه مطلب
از شدت سرما رفتم از بوفه یک بسته خرما خریدم و یک بسته مغز تخمه افتاب گردان! البته اول حس کردم بادام زمینی بیشتر میتواند گرمم کند اما به دلایل زیستی پزشکی در این برهه از زمان، افتاب گردون رو ترجیح دادم :دی یه فلاسک اب جوش و با چند تا خرما خوردم و الان کم کم دارم راضی میشم پالتوم رو در بیارم :دی...
ادامه مطلب
به خاطره میگم "خب پس من فردا یه پلاکارد دستم میگیرم با مضمون 'سلام اقای فلانی' و مینشینم جلوی دانشکده!" خاطره با خونسردی میگه "ایشون گفتند که شما رو میشناسند! نگران نباشید!" میگم "تقریبا محاله که من رو بشناسند!! اخه من حتی اسم شون رو هم نشنیده xa0بودم تا حالا!" میگه "پس از کجا میدونستن که شما چادر میپوشید در حالی که حتی منم این موضوع رو به زور یادم اومد؟؟" xa0 اشتباهم اینجا بود که دست از بحث کردن با خاطره برداشتم و پلاکارد مربوطه رو اماده نکردم! رفتم دانشکده! خدای من تا حالا اینجا رو انقدر شلوغ ...
ادامه مطلب
واقعا تعجب میکنم که خورش کرفس دوس ندارین!! اصلا هفته ایده ال همین هفته است که همش قورمه سبزی و خورش الو اسفناج و کرفس خوردیم!!...
ادامه مطلب
می فرماد که ترامپ برنده نشد! این تبعیض جنسیتی بود که برنده شد :/...
ادامه مطلب
داشتم در حین حرف زدن با تلفن، بدون اینکه حواسم باشه صفحه ی pdfی که جلوم باز بود رو بالا پایین میکردم و با اصرار اعجاب انگیزی هر چند ثانیه یک بار دابل کلیک میکردم و یک خط از متن انتخاب میشد و موفق شدم این کار رو تا اونجا ادامه بدم که تاچ پدم قفل شه!! xa0 فرداش استاد داشت برام دنبال مقاله میگشت که تلفنش زنگ خورد و همینجوری که با تلفن حرف میزد هی صفحه رو بالا پایین میکرد! داشتم با خودم فکر میکردم که یعنی الان سیستم استاد هم مثل مال من قفل میکنه؟! که یهو رو یه نمودار نگهش داشت و همین جوری که کماکان ...
ادامه مطلب
گفتم متنفرم از خوابیدن که انقدر عاشقشم!! مرضیه صدای خنده اش بلند شد که چی میگی با خودت؟ گفتم یعنی از اینکه "از خوابیدن خوشم میاد" بدم میاد! گفت چرا احساسات خودت رو سرکوب میکنی خب؟! xa0 راست میگه! چرا واقعا؟!...
ادامه مطلب
کی بهتر از حاج اقا که فردا بیاد و این حال خراب رو بشوره ببره؟!...
ادامه مطلب
سرمو گذاشتم زمین، سارا صدام میزنه که "خوابت نبره ها! بین الطلوعینxa0ِ!" پا شدم نشستم :) خودشم همیشه بعد نماز خودش رو بیدار نگه میداره تا طلوع خورشید و بعد میره یه کمی میخوابه!...
ادامه مطلب
هی داشتم راه های مختلفی که میتونم بفهمم اون کسی که از اینجا دکتری بهشتی قبول شده کیه!! که اون روز هوا خنکی دم دمای غروب خاطره از بهشتی بهم زنگ زد:))) گفت اتفاقا یه حل تمرین داریم که خیلی رو دانشگاه شما متعصبه :دی xa0 حالا زنگ زده میگه اونی که دنبالشی همین حل تمرین مونه. چقدر خوشحالم! نه تنها قبول شده بلکه استاد حل تمرین بچه های ارشدم هست!! xa0 حالا همه اینا به کنار، بگین منو از کجا میشناسه اخه؟؟! :/ خاطره گفت پرسبده همون خانوم چادریه؟! :دی...
ادامه مطلب
موزیک پلی کردم دو تا بیت حافظ خوندم صدای خودمو ضبط کردم فرستادم براشون، چنور میگه "شعر خوندنت حال دلگیر ظهر جمعه ام رو خووب کرد" اونوخ زهرا جواب داده "عه بهناااز نشستی شعر گفتی برا ماها؟؟!" یعنی میخوام بگم دایره دوستای صمیمیم در این حد گسترده شده از قضای روزگار!! xa0 دانی که چیست دولت؟! دیدار یار دیدن در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن xa0 از جان طمع بریدن اسان بود و لیکن از دوستان جانی مشکل توان بریدن...
ادامه مطلب
امروز بالاخره فهمیدمxa0اقای حxa0شبیه کیه!! تو یک لحظه که قیافه ی جدی به خودش گرفته بود و با به اخم نسبی داشت جواب سوالامون رو میداد انگار امیرمحمد جلوم وایساده بود! حالا اگه کاری به اختلاف سنی حدودا بیست ساله شون نداشته باشیم باید بگم صد البته که امیر محمد مون خوشگل تره! xa0 فایل وردی که توش ترجمه ی مقاله ای روو تایپ میکنم باز بود و تو همون شروع به تایپ اینا کردم و داشتم حساب میکردم چند درصد احتمال داره که در اثر خواب الودگی و خستگی و این قسم سخن ها این قسمت پرده برداری از شباهت اقای ح و امیرمحم...
ادامه مطلب
گرماش گرمم میکنه و مثل جوجه های زهرا که وقتی میبریم شون افتاب بگیرن همچین که افتاب بهشون میخورد دست و پاشون شل میشد و خوابشون میگرفت، گرماش بهم میچسبه و جرعه جرعه مینوشمش! xa0 به مرضیه میگم چقدر خوبه این چایی گرم... بعد با لذت گفتم مسیر حرکتش رو تو بدنم حس میکنم که چجوری گرما از اینجا-با دستم نشون دادم- میره پایین! مرضیه با تعجب گفت "صبر کن یه کم سردتر شه!! فک کنم خیلی داغه!!"...
ادامه مطلب
ثمین میگه گفتن صدات خوبه ولی خیلی تند خوندی!! گفتم خب میگفتی "ببخشین شما مدال دارین؟؟!" :/ :دی...
ادامه مطلب
میدونم که باورش یه کم سخته، اما چهارشنبه شام سلف فسنجون است! :دی...
ادامه مطلب
گفتم shame on you! بعدش صدامو مثل عمه هتی یا مثلا فیلیسیتی کینگ کردم و گفتم do you know what is the "shame"?l و این بار shame xa0رو یه جوری تلفظ کردم که پشت بندش ناگهان دوتایی زدیم زیر خنده!!! بعد ثمین با پررویی همیشگیش ازم خواست که تو حیاط ابرو ریزی نکنم! برای اینکه بهش نشون بدم رئیس کیه همون لحظه با همون لحن فان قبل به گلشن که داشت از کنارمون رد میشد گفتم hi golshan!xa0 گلشن یه لبخند محبت امیز زد و با خنده جوابمون رو داد و تقریبا دیگه جلوی درب سالن مطالعه بودیم و ثمین در حالی که به طرف درش میر...
ادامه مطلب
حاج اقا گفت فریاد زمین بلند میشه وقتی بین الطلوعین خوابین. شبا یه کم زودتر میخوابم که صبح بتونم پاشم. یکی از خوبی های اطاق امسالم اینه که شبا توش میخوابیم :دی یعنی سه تایی مون زود میخوابیم و این یکی از نعمت های بزرگ خوابگاهیه! فلاسک اب جوش رو تو کوله ام گذوشتم تا فردا صبح راحت سر حال بیام و یه صبح پر انرژی و خلاق رو شروع کنم، مثل استاد!!...
ادامه مطلب
از وقتی که اومدم شاید دو تا نماز صبح خونده بودم! قضا میشد. شبها موقع خواب لجبازی طور به خودم میگفتم من اگه فردا باز دیر بیدار شدم، دیگه اصلا از جام پا نمیشم! تا شب از تختم بیرون نمیام! دیشب بین دو نماز که حاج اقا شروع به حرف زدن کرد دیدم صداش اشناست، حاج اقای خووب سال گذشته مون بود... تو حرفاش خیلی چیزها گفت، یکیش این بود که گفت الان بعد نماز زیارت عاشورا نمیخونیم، زیارت عاشورا رو میذاریم بعد نماز صبح!! بعد ش گفت میگن سه موقع هست که داد زمین در میاد. اولیش وقتی بود که خونی به ناحق بر زمین میریز...
ادامه مطلب
یه جوری املت های متنوع دوس میدارم که اصلا بعید نیست به عنوان یکی از شروطم برای ازدواج در جلسات خواستگاری و معارفه بپرسم که "ایا شما املت دوس دارید؟! " و بعد همه ی کسانی که با قاطعیت میگن "بله" رو رد میکنم چون یه املت خور واقعی اول دهنش اب میفته و بعد میگه "املت چی؟!!" امشب املت بادمجون رو به اختراعات افتخار امیزم در حیطه ی اشپزی اضافه کردم :دی...
ادامه مطلب