خواجه نگهدار مرا

خرید بک لینک
اولش که اومد از اینکه باهم مهربون باشیم و همدیگه رو دوست داشته باشیم و فلان و اینا حرف زد. :دیبچه ها گرفتندش به باد سوال که اره فرهادی فلان کرده و فلان گفته و اینا... شما چرا سکوت میکنی و فلان و ایناگفت "بچه ها! مثلا راجع به همین که بتونین نشریه ها و انجمن هایی که دوست دارید -چه منتقد چه موافق- من چند بار با اقای فرهادی صحبت کرده باشم خوبه؟!! و فلان و اینا!"بعد باز بچه ها گفتن اره شما گفتی فلان میکنم و فلانی رو پیگبری میکنم و فلان و اینا... ولی ایا الان همون عارفی؟!گفت "بچه ها! من واقعا دارم مطالبات تون رو پیگیری میکنم. ولی دیگه چی بیام بگم هی بهتون همه چی رو رسانه ای کنم که چی بشه؟!"بعد یه چیز بامزه ای گفت که من تقریبا به درجه ی محافظه کاری یا شاید هم مهربانی یا هرچی این انسان پی بردمگفت "بچه ها! من مثلا چندین بار اون موضوع رو به اقای فرهادی گفتم، ایشون هم گفتن که پیگیری میکنن. حالا الان ببینن من اومدم پیش شما و این موضوع رو مطرح کردم، با خودشون نمیگن من که داشتم پیگیری میکردم چرا عارف داره همه جا اینو میگه؟؟!" :/ :دی خواجه نگهدار مرا...ادامه مطلب

ما را در سایت خواجه نگهدار مرا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 0:31

بیاین از اینکه "یهو سرش رو از انتشارات اورد بیرون و من چجوری بهش خندیدم و با خنده و صرفا در اثر جا خوردن چجوری بهش گفتم سلام " بگذریم!

تو انتشارات کارتش رو داد و گفت "1362"

انقدر خجالت کشیدم که انقدر بزرگه و من اونجوری دو دقیقه پیشش بهش خندیده بودم :|

حالا بدیش این بود که رمز منم سال تولدم بود و احتمالا اونم با خودش فکر کرده ببین یه الف بچه چه جوری بهم خندید هااا :دی

پی نوشت : چیه؟ نکنه انتظار دارین رمز کارت خودمم بگم؟1 :دی

خواجه نگهدار مرا...

ما را در سایت خواجه نگهدار مرا دنبال می‌کنید

برچسب: چگونه به بزرگترها احترام بگذاریم,چرا باید به بزرگترها احترام بگذاریم,چرا ما باید به بزرگترها احترام بگذاریم, نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 0:31

از شدت سرما رفتم از بوفه یک بسته خرما خریدم و یک بسته مغز تخمه افتاب گردان!

البته اول حس کردم بادام زمینی بیشتر میتواند گرمم کند اما به دلایل زیستی پزشکی در این برهه از زمان، افتاب گردون رو ترجیح دادم :دی

یه فلاسک اب جوش و با چند تا خرما خوردم و الان کم کم دارم راضی میشم پالتوم رو در بیارم :دی

خواجه نگهدار مرا...

ما را در سایت خواجه نگهدار مرا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 0:31

به خاطره میگم "خب پس من فردا یه پلاکارد دستم میگیرم با مضمون 'سلام اقای فلانی' و مینشینم جلوی دانشکده!"خاطره با خونسردی میگه "ایشون گفتند که شما رو میشناسند! نگران نباشید!"میگم "تقریبا محاله که من رو بشناسند!! اخه من حتی اسم شون رو هم نشنیده بودم تا حالا!"میگه "پس از کجا میدونستن که شما چادر میپوشید در حالی که حتی منم این موضوع رو به زور یادم اومد؟؟" اشتباهم اینجا بود که دست از بحث کردن با خاطره برداشتم و پلاکارد مربوطه رو اماده نکردم!رفتم دانشکده! خدای من تا حالا اینجا رو انقدر شلوغ ندیده بودم! حالا از کجا کسی رو که نمیدونم کیه رو پیدا کنم؟!به خاطره میگم نشونی بده!میگه شلوار سرمه ای و کت مشکی با موهای کمی بلند!یعنی یک جو ابرو تو این دانشکده داشتم که امروز گرفته بودمش کف دستم و دنبال شخصی با این مشخصات میدویدم!!لامصب یک غزال گریز پایی هم بود که دومی نداشت!میگم "اقا؟؟"با تعجب برگشت سمتم "ببخشید شما اقای فلانی هستین؟""نه":|همین دیگه! :| خواجه نگهدار مرا...ادامه مطلب

ما را در سایت خواجه نگهدار مرا دنبال می‌کنید

برچسب: کجایی دقیقا علی بابا,کجایی دقیقا,الان دقیقا کجایی علی بابا,الان دقیقا کجایی,اهنگ دقیقا کجایی علی بابا, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 0:30

واقعا تعجب میکنم که خورش کرفس دوس ندارین!!

اصلا هفته ایده ال همین هفته است که همش قورمه سبزی و خورش الو اسفناج و کرفس خوردیم!!

خواجه نگهدار مرا...

ما را در سایت خواجه نگهدار مرا دنبال می‌کنید

برچسب: جفنگ,جفنگیات,جفنگ علی اوج,جفنگیات ایرج میرزا,جفنگیات نو, نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 0:30

صفحه بندی